![]() |
![]() |
|
| عزم هجران كرده اي اما پشيمان مي شوي |
|
وقتی دلم اشک می خواد چشام کویر میشه... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت توسط دانیال |
|
|
شاید بعضی از شما فکر می کنید تو این وبلاگ پر عکس ناجوره و ... اما توی این صفحه سیاه یک پسر خودشو زندونی کرده شما می پرسید چرا پسر بد ؟ من آدم مغروری بودم تا اینکه عشق منو به خاک کشید و یه سری اتفاق های دیگه گذشته برام شیرینه اگر چه سخت بود و ... پسر بد زندانی میمونه تا موقش برسه اون وقت آزاد میشه و پاک وبلاگ هم پاک میشه ... دوست دارم همه چیزو بهتون بگم از حضورتون متشکرم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت توسط دانیال |
|
|
گاهی آدما یه کارایی می کنن که سخت پشیمون میشن گاهی آدما خیلی خودخواه میشن گاهی آدما خسته میشن گاهی دوستاشون می رنجونن اما خوب که فکر می کنم میبینم منم جز همین آدمام لعنت به من وقتی یه عمر دنبال یکی می گردی و بعد پیداش می کنی خدا دنیا رو بهت میده خوشبختی رو اما من ... دیشب کلی گریه کردم کی میگه مردا گریه نباید بکنن من همه چی رو خراب کردم من همیشه خراب میکنم متاسفم گل پونه جون به خاطر همه چی نمی تونم خودمو ببخشم . پست امروزم فقط یه اعتراف به حماقت خودم پسر بد بمیر برو به جهنم لیاقت همینه تو هیچی نیستی . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت توسط دانیال |
|
|
دوستت دارم یه واژه ی کوچیک نیست... دنیای بزرگیه که تو دل آدماس. شاید وقتی بتونی درکش کنی که با خودت و دلت صادق باشی... دوستت دارم یه واژه ی مقدسه جلوی هرکسی به زبون نیارش. باید قداستش حفظ بشه. با این واژه مثل همه ی واژه ها بازی نکن! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت توسط دانیال |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت توسط دانیال |
|
|
شك مي كنم به باران كه براي شادي ام مي بارد يا كه غصه ي آب گرفتن دلم را نويدي تلخ مي دهد اما هرچه كه هست خيسيش مرا شاداب مي كند و سرانجامش هميشه زيباست خواه آمدنش تلخ و شيرين اين مهماني رنگ هاست در كماني از اعجاز كه تمامم را رنگ مي كند و بوي خوش سيمان هاي نم خورده ي حياط دلم صفا مي دهد به اين تن خسته هر چند كه زير زمين من پر از آب مي شود اما خيال نيست بگزار ببارد اينچنين .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت توسط دانیال |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت توسط دانیال |
|
|
ای آنکه زنده از نفس توست جان من آن دم که با توام، پُِرم از شعر و از شراب آن دم که با توام، سبکم مثل ابرها بنگر طلوع خندهی خورشید بر لبم با تو سخن ز مهر تو گفتن چه حاجت است؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت توسط دانیال |
|
|
من همان شبان ِ عاشقم سینه چاک و ساکت و غریب بی تکلّف و رها در خراب ِ دشتهای دور ساده و صبور یک سبد ستاره چیده ام برای تو یک سبد ستاره کوزه ای پُر آب دسته ای گل از نگاه ِ آفتاب یک رَدا برای شانه های مهربان تو! در شبان ِ سرد چارُقی برای گامهای پُر توان ِ تو در هجوم درد... وای از این عتاب! آه....
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت توسط دانیال |
|
|
راه ها رو به تو می سپارم به تو که عبور کردن را خوب میدانی عبور کردن از منو دلم که شاید در خیال تو بیراهه ای بیش نبود اما هرچه که بود این تمام راه من بود راه رویای های من راه عبور بی تفاوت هاست بی تفاوت ها نشان از غربت راه من است کاش من هم ره سپارت می شدم کاش ... حال که روی تکه سنگ سیاه ابتدای جاده ات خواهم نشست با تمام حسرت می پرسم از خود انتهای جاده ات خواهم رسید ؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت توسط دانیال |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تو بيا اي همه خوبي
كه اگر آمدنت دير شود و اگر آمدنت قصه ي پوچي باشد من تو را اي همه خوبي تا دم مرگ نخواهم بخشيد ... pesarbad1989@yahoo.com |
| پیوندهای روزانه |
|
قالب موتور جست و جو گر google آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
سخنان دوستان داستان شعر اس ام اس عکس سخن نویسنده مختلف مناسبت ها |
|
RSS
|